عادت
ساعت داره یازده می شه.
تمام اطاقم رو بهم ریختم.
روی میزم، کشوهام، جیب هام، دفترچه تلفنم…
هر چی میگردم نیست !
پشت کارت ویزیت دکترم نوشته بودمش.
صبح رو کاناپه روی یه تیکه کاغذ نوشته بود:
” امروز صبح که پیشونیت رو بوسیدم دیگه لبخند نزدی،
بیدار شدی زیر چشمی نگام کردی و دوباره خوابیدی…
من رفتم عزیزم.
راستی اگه شمارم رو حفظ بودی باهام تماش بگیر… “
خیالت تــــــــــــــــخت
ب.ب
یه ربعه دارم همین جوری این دونه هایی که پایین صفه می شینن و نگاه می کنم
اتاق من نیست:(
۞
مسیح : عکس شلوغ اطاقت رو بده خب
[پاسخ]
“عادت اراده را نابود می کند. عشق اوج خواستن است؛ خواستن اوج اقتدار اراده”
۞
مسیح : و گاهی عشق عادت …
[پاسخ]
مثل ذغال نیمه داغی می مانی
سیگار می گیرم از تنت
پشت سر هم
و دود می دمت به صورتت
خنده ام نمی گیرد
اشک هایم روی سینه ات
مرا می چکاند
تشنه دیدارم
تشنه دیدار آن چشم های بادامی
مرا ببین
۞
[پاسخ]
اگه حفظ نیستی نگرد… . دیگه مهم نیست!
۞
مسیح : نیستم دیگه ! پشت کارت دکتر م بودا !!! :D
[پاسخ]
عادت بکنیم به عشق عادت نکنیم…
۞
مسیح : مخالفم ! چرا ؟! به این خوبی … همین این !
[پاسخ]
ما فراموشکاریم
ما نا سپاسیم
ما …
وقتی داریمش چه خوبه که یک بار به رفتنش و چطوری جلوگیری از رفتنش فکر کنیم …
۞
مسیح : قبول.
[پاسخ]
اگه هر وقت این کار رو کردیم و این فکر رو …
اون موقع است که صبح به جای انتظار برای بوسش …
از جامون بلند می شیم تا به یک چای داغ …
کاش می شد !!!!
۞
مسیح : الان که نمیشه ! بعداً هم !
[پاسخ]
الان نمیشه !
اما بعداََ رو بپا !
یعنی بپائیم !
نقطه !
[پاسخ]
be eshgh nabayad ADAT kard,bayad azash lezzat bord
age na ke adamizad be har CHIZI adat mikone
har chizi,bi arzesh ya ba arzesh mit0one serfan adar biafarine
amma ESHGH…
[پاسخ]