یک روز
دخترم داد میزنه: مامان تمــــــــــــــــوم شد.
همسرم فریاد میزنه: مسیح من دستم بنده.
و من زیر لب میگم: آمدم…
و روانه ی دستشویی میشم.
آنوقت، من رهایی ام را داده ام برای
فریاد زیبای همسرم و
باسن کوچک تک دخترم.
و زندگی آن روز هیچ شباهتی به امروزم ندارد.
گاهی اوقات جملات زیبایی به ذهنمان می رسد که دوست داریم به گوش چند نفر برسونیمش ! جملات قصار جای همین جملات است.
ماری: جمعا تو عید 10 تا لینک اضافه شد ؟؟
ن ف ی س ه: __________\/\//\/_________
----------_-_-_--_--_--_--_--_-------
-.,.,.,.,,::::::::::::::::::::
""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""""
خط خطی !
NA2: iiiiiishhhhllllaaaaaaaaa
مسیح: اینجا سر گردنس !
انتقادی چیزی داشتی اینجا جاشه
ن ف ی س ه: اینجا کجاست دقیقا ..!؟
mozilla: چون جدیدا موجی از الهامات مثبت به سویم روانه است ، در این میان تو هم پاسی
خیالت تــــــــــــــــخت
mozilla: ممنون از حمایتت !
ب.ب
NA2: شدیدا هیجان لاست منو گرفته ! انگار می خواد جواب نمره انگلم بیاد که پاسم یا نه
کانتر لاست >
مسیح: می زارم. می ذارم ؟
مسیح: آره ؟ یه دکمه بزنین خودش می ره بالا ها
ولی می برمش پاین !
mozilla: راستی ! یه بامبو هم بزاری دیگه تکمیله
mozilla: مسی؟! این چراغه چرا دیگه از همینجا روشن نمیشه؟ سخته هی بریم بالا
NA2: ََََََََََََََََََََََََ
این آدم برفیــــــــــــــــــــــــــــــو
چقدر اینا بامزه ان
جوجو کلاغش کو پ َ ؟
دستت واقعا [...]
مسیح:
NA2: چـــــــــــــــــــــــــــــــــقدر این برفه خوووبه
یه ربعه دارم همین جوری این دونه هایی که پایین صفه می شینن و نگاه می کنم
کاش [...]
khaili ba namak booooooood.
fekre inke to too hamchin vaziati gharar begiriam tanze :D
۞
مسیح : کجاش طنزه ؟ :D
می دونم سخت آدما با این قضیه کنار میان که
مردا کون بچشون رو بشورن :D
خندم داره خب !
[پاسخ]
همچین خیلی فلسفی نوشتی
یه ک.. شوری که دیگه این حرفها رو نداره :)
۞
مسیح : :D نگو آقا ! می دونی خیلی ها همین کارم نمی تونن بکنن ؟
میرسیم خدمتتتون حالا !
[پاسخ]
مگه قراره تک دختر باشه؟(:/
۞
مسیح : فیلمه دیگه ! گیر نده :D
[پاسخ]
می شه اون دختر باسن نشسته:)) شما و ما بعدا ببینیم؟:دی
۞
مسیح : باید با مامانش هماهنگ کنی.
من مش تورو میبینم تو دخت منو !
[پاسخ]
آینه همین گوشه است
می سود نشست و تکیه داد به آینه و فکر کرد که…
که…
نمی دونم :دی
۞
[پاسخ]
که
خوشبختی بوسه یی غیر قابل پیش بینی ست
۞
مسیح : چی ؟!
اولش آره ولی بعدش که با محیط سازگار شدی نه
[پاسخ]
شاید !
۞
مسیح : فقط خدا کنه عین کادر پروژه ی فرشته بمونیم. همین !
[پاسخ]
بعدش حتماَ دستتو بشور :دیی ی ی ی
.
.
.
مبارکـــــــــــــــــــــه ، به پای هم پیر بشید
الان میگم، شاید آن روز نباشم
۞
مسیح :
وا ؟! از باسن بچه ی من پاک تر دیدی ؟ :D
یه بار میارم ببینی !
کی به پای که پیر شه یعنی ؟ :-؟
[پاسخ]
ß∂ chie ∂ß :D
۞
مسیح : نخود چیه !
[پاسخ]
….
۞
مسیح : جنست و میشناسم ! :D
[پاسخ]
فکر کن
به بارانی که از پیراهنت میگذرد
از پوستت میگذرد
و از درون
تو را غرق میکند
۞
[پاسخ]
خیلی قشنگ بود
۞
مسیح : فکر کنم تقصیر عکسش باشه
[پاسخ]
رهای ات را برای چه چیزهای زیبایی داده ای!
حس تک دخترتو من درک میکنم ! : دی
حالا راستشو بگو پسرم بود به همین آرومی میگفتی … اومدم؟؟؟؟! : دی
۞
مسیح : :)))))))))))
[پاسخ]
چقدر دلم می خواد اون روزو ببینم مسیح…
حتی به اندازه یه نیم نظر.
بابا شدنتو…
مامان بودنشو…
بزرگ شدنتونو…
خوشبختیتونو در کنار هم…
ارزومه!
۞
مسیح : بس که گلی تو !
اگه همین جوری هممون خوب بمونیم گردمون گرد می مونه ! بعد می شه بکس همو ببینیم !
فک کن بچه ی من با بچه ی علی با بچه ی نازی با بچه ی حسن برن زیر پله !!! :D
[پاسخ]
نمی دونم چرا به من خبر نداده بودی اینجارو
اما برای خوشحال شدن هیچوقت دیر نیست
پست های تا اینجارو خوندم و دلم خواست برای این بنویسم
که چقدر دوست دارم یه دختر داشته باشم
و چقدر دوست دارم توی این ۳۰ سال و ۹ سال سن، خانواده ای داشته باشم که می دونم نمی تونم داشته باشم، تا آخرش.
آخ اگه یه دختر داشتم…
۞
مسیح : به به به به !
مانی عزیز ! واقعاً عزیز …
اینجا چند روزه باز شده و تو یکه از اولین مهموناش بودی …
پستای قدیم از یه جا دیگه اومده …
خوش اومدی مانی
[پاسخ]
منم می خوام …
۞
مسیح : تو ی زن زلیل در خانه ات فرزند سالاری !!! :D
[پاسخ]
راسی ، یادته همیشه دعوا داشتیم که پسر داشتن عشقه یا دختر !؟
دیدی !؟ من بردم …
مطمئنم اون روزو می بینم ( اگه زنده باشم ) اون وقت با هر عمو علی گفتنش دلم ضعف میره مسیح …
آخ که چقدر دلم خواست …
:)
[پاسخ]
این که چیزی نیست !
فرزندم جون بخواد !
[پاسخ]