Barajin
اونی که سمت راست وایساده آرمین توحیدیه .
اونی که کاسه ی چه کنم دستش نگرفته مهدیه ملقب به مهدی مرغی !
اونی که نشسته رو پای من و ۹۰ کیلو وزنشه علیرضاس ملقب به علیرضا کرج !
اونی که ۹۰ کیلو علیرضا روشه منم ! میبینین که فشار باعث شده زبونم دراد کم کم !
اونی که لمیده دکتر نیست ! قیافش غلط اندازه … اون شهابه. ملقب به شهاب بـــــــــــــــــــــــو ق…
اونی که شهاب روش لمیده خوش به حالش … ! علیرضاس ملقب به غور غور یا حتی قور قور !
اونی که رو جارو نشسته جادو گر نیست ! اون حسینه ! که لقب جهانی داره : گوسفند !
مکان ! : تپه های باراجین که از دانشگاهمون فقط سه چهار کیلومتر فاصله داره و در یک ساعت بالغ بر شصت نوع آب و هوا عوض می کنه حتی دیده شده اردیبهشت ماه بعضی از هموطنان لرمون اینجا با مایو دنبال دریا می گشتن بس که آب و هوا شمالیه ! این تپها تنها عامل پیچوندن کلاسها، مشروطی های پیاپی، نمرات ناپلئونی، رفیقهای ناباب، دوستی های نامشروع و دود و دم های سرطانی هست.
زمان : اردیبهشت ۸۷
خیالت تــــــــــــــــخت
ب.ب
یه ربعه دارم همین جوری این دونه هایی که پایین صفه می شینن و نگاه می کنم
بدون تحلیلت واقعا ناقص بود عکس
[پاسخ]
قسمتش خوبش همیناست که گفتی. توی دوران دانشجویی مشروط نشی کی بشی؟ دیگه بعد که بری سر کار که بهت ۱۰ نمی دن. آخی، یاد جوونی هام افتادم
[پاسخ]
[پاسخ]
این ترم معدلم دوازده و یک صدم شد
[پاسخ]
یادش به خه !
[پاسخ]
این کجای باراجین هستش؟ چرا منو نبردین؟ چرا با اینکه من نیومدم ولی هی مشروط میشم؟
[پاسخ]