گ م م
آن شب که تمام هدیه هایت را پس فرستادم یادت هست ؟
از آن شب مادرم به تکرار، رأس ساعت تاریکی،
همان مسیر دیشبش را به امید پیدا کردنم طی می کند.
من آن شب میان تمام هدیه هایت
میان همه ی خاطراتمان
گم شده بودم…
خاطراتی که نه پاک می شوند،
نه برگردانده می شوند،
و نه دیگر تکرار .
خیالت تــــــــــــــــخت
ب.ب
یه ربعه دارم همین جوری این دونه هایی که پایین صفه می شینن و نگاه می کنم
چی !؟!
[پاسخ]
آهان !
[پاسخ]
برای خودم، بهتر که برنمی گردن یا تکرار نمی شن
اما کاش لااقل پاک می شدن
واقعاً پاک می شدن
نه اینکه وانمود کنم فراموش کردم
[پاسخ]
جریان کاملاً خیالیه …
اینو من نوشتم نه مسیح !
[پاسخ]
اینی که میگم ممکنه یکم بو بد بده ولی حقیقته
دیدی می گن یکی اومد جای اون یکی و پر کرد ؟ …
[پاسخ]
آقا مسیح جای خیلیها رو نمیشه پر کرد !
[پاسخ]
گذر زمان بزرگترین آرامبخش خداست
[پاسخ]
خوبه که خودت جواب خودتو دادی
جای بعضی هارو انقدر که خوب بودن نمیشه پر کرد
اما مشکل من این نیست، طرف خودش رفت به درک
جای زخمی رو که زد نمی شه پر کرد
قلوه کن شده
[پاسخ]
دعا می کنم رابطه ی هیچ کس بو دار نباشه
[پاسخ]
-«به نظرت قیمت دو تا پا چنده؟»
-«بستهگی داره باهاش فرارکنی، یا وایسی.»
[پاسخ]
هیچوقت فاصله ها حریف خاطره ها نمیشن [Rolling eye]
[پاسخ]
هیچوقت فاصله ها حریف خاطره ها نمی شن [Rolling eye]
[پاسخ]
دیروز تمام خاطرات با تو بودنم رو دور ریختم و امروز….
هر چی میگردم خودمو پیدا نمیکنم…!
[پاسخ]
نفهمیدم
[پاسخ]
در شنبه بازار ِ ویار و تماشا,
نو عروس آبستنی از نسل انتظار,
خواب یک انار ِ پا به زا می بیند
[پاسخ]
و گاهی پشیمانی؛
در آوردن سوزن است
از سینۀ پروانه ای غبار گرفته
…
[پاسخ]
همیشه هم این است
.
همونی که بهترین خاطره ها رو برامون می سازه ، سازنده بدترین خاطره ها هم می شه !
.
.
این گم شدن از اون گم شدناییه که هیچکی پیدات نمی کنه
خودت باید خودتو پیدا کنی
.
خاطره ها هیچ وقت پاک نمی شن
مشکل از پاکن مغز ما نیست مشکل از اهمیت ماجراست
.
از اینکه هم راه با پا شدن خاطره های بدش خاطره های خوبشم پاک می شن و اکثر ماها تاب این دوومی َرو نداریم .
[پاسخ]