خانه ای مرتفع …
این روزها بیشتر از تو، عاشق ما شدنمان هستم .
مایی که همه دوستش دارند ،
مایی که از دوستانمان تعریفش را شنیده ایم ،
مایی که گره هایش با چهار دست خودمان باز می شود ،
و خنده اش جان میشود برای دیگرانی که جان می خواهند .
این روزها پر که میکشم باز
نمیبینم انتهای قدرمان را،
همین است که کوه می سازم از ما .
خانه ای رویش خواهیم ساخت.
و مهمان می کنیم ارتفاعمان را
با تمام دوستانی که ارتفاعشان از ما بیشتر است .
قدمتان روی چشم ماست آنروز …
خیالت تــــــــــــــــخت
ب.ب
یه ربعه دارم همین جوری این دونه هایی که پایین صفه می شینن و نگاه می کنم
اول اول اوووووول
[پاسخ]
چقدر عکسش قشنگه
[پاسخ]
من فقط گفتم این هر کی هس خدا حفظش کنه
[پاسخ]
می دونی این روزا دلم چی می خواد ؟
یه خط بکشم عمود بر زندگیمون بعد دستتو بگیرم با هم بپریم اون ور خط
[پاسخ]
برقرار باشی و سبز
گل من تازه بمون
[پاسخ]
[پاسخ]
شکـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــر …
[پاسخ]
شِــکر نه ! شُکـــر !
[پاسخ]
راسی …
عکس این پستت بی نظیرِ …
یه چی دیگس …
[پاسخ]
هر شب با هزار بار درد زایمان
شعری به خون دل ..
شکل گرفته در رحم ذهن ..
سقط می شود ..
من شاعر هزار شعر نگفته
.
.
.
.
من مادر هزار طفل نارسم …
[پاسخ]
وقتی بچّم اومد خونتون و اون بامبوهاتو عین خیار جوید! بعد بهت میگم بازم میگی قدم رو چشم یا نه!
[پاسخ]
خدا منتهای عظمت خلقت است ،
و عشق …..
منتهای عظمت آدمی
[پاسخ]
سالای منــــــــــــــــــــــــــــــته
اگه گفتی بلاگتو از کجا شناختم ؟ از “آلومی”
[پاسخ]
ماهی سیاه کوچولو
که روزی از مویرگ های انگشتانت راه افتاده بود
حالا در شقیقه هایت می چرخد.
[پاسخ]
این روزها پر که میکشم باز
نمیبینم انتهای قدرمان را،
همین است که کوه می سازم از ما .
.
.
.
مایی که هر روز از شب و هر شب از روز سرشارتر است
مایی که می لرزد
می بازد
می خندد
می بیند
و نفس می کشد
مایی که از آغوش تو آغاز شد
مایی که پر که می کشم انتهای قدرش را نمی بینم !
مای ِ ما !
[پاسخ]
یگانه ی منی ؟
[پاسخ]
سنگ سنگ
پنجره
شیشه دلم
نشکنه
[پاسخ]
خوش به حال خودتون و مهموناتون
[پاسخ]
خانه ای خواهم ساخت
که حصارش آبیست
و در و پنجره اش از امید
و حیاطش پر گلهای سپید
و در این خانه خوش رنگ خیال
به تو خواهم پیوست
و تو را تا به ابد
تا به آن لحظه آخر
دوستت خواهم داشت
خانه ای خواهم ساخت
و در آن عشق،
همان واژه هستی را
جای خواهم داد…
همیشه شاد باشی و سبز
[پاسخ]
نکنه شما نازیه منی !!
[پاسخ]
اگر ای دوست تحمل بنمایی
همچو خاری که شود همدم گل
با تو تا مرز شکفتن
با تو تا سبز شدن
انطرف تر حتی
با تو تا زرد شدن می ایم
[پاسخ]
[پاسخ]
چرا مریم؟چراااااا؟!؟!؟!؟!؟!
[پاسخ]
مریم این شعرو کی گفته ؟!؟!! خیلی آشناس !
[پاسخ]
[پاسخ]
ممنونم.
خیلی زیبا بود
[پاسخ]
چه “ما”ی بلندو قشنگی…
.
.
.
فکر کردین اگه برین نوک قله خونه بسازین،من نمیام؟!!
یه اشتباه بزرگ مرتکب شدین!!!
[پاسخ]
صداتون نمیاد
یکم بیاین پایینتر بابا
[پاسخ]
عسل
خودم سوار بالونت می کنم می برمت خونمون
[پاسخ]