اشتراک مورد نظر در دسترس نمیباشد .
همیشه با خودم فکر میکنم کاش محیطی وجود داشت که آدما با جسارت تمام نتیجه ی افکار یا تجربه ی تلاششون رو به اشتراک بذارن ! منظورم جای خاصی صرفاً به همین مضمونه. شاید یه بخش کوچیکی از وبلاگستان فارسی این ویژگی رو داشته باشه. حتماً تاحالا شده چند ساعت مشغول فوضولی و گشت و گذار تو یاهو ۳۶۰ باشین و آخرش هیچ بار علمی و فرهنگی و هنری و حتی معنوی ! دستگیرتون نشده باشه. این دقیقاً به این دلیله که وبلاگ هایی که میشه ازشون واقعاً یاد گرفت تو جامعه ی بزرگ ۳۶۰ و وبلاگستان خیلی محدودن و این هم چند دلیل داره :
اولین دلیلش بر می گرده به اینکه وقتی یه وبلاگ قراره دل نوشته باشه دیگه فقط باید درد و آه و سوز باشه توش و نه چیز دیگه . منکر این موضوع نیستم که اغلب ما نابلدها در عصبانیت بهتر مینویسیم اما حاصل این نوع نوشته ها صرفاً خالی شدنه …
دومین دلیل خود خوانندگانند که
غالباً در تکاپو برای پیدا کردن نوعی ارتباط بین نویسنده و نوشته اش هستند در حالی که ممکن است نویسنده چیزهایی را بنویسد که صرفا به وجود آنها اعتقاد دارد و نه لزوماً به اجرایشان، تفکراتی که عبورشان را می نگارد و شاید هرگز رویشان متوقف نشود مانند مرگ عزیزی که هنوز زنده است یا کسی که هیچ وقت وجود نداشته…( Next Shouting day ) یا
در تکاپو برای پیدا کردن نوعی ارتباط بین خودشان و مضمون نوشته ی نویسنده اند که این رفتار باعث نا هنجاری هایی مثل پاک کردن پستها، رمز گذاری روی آنها و مهمان شدن کاغذ های پر محتوا و زیبایی در توالت فرنگی میشود. ( مثال در فاضلاب است ! )
و سومین دلیل ضعف در به اشتراک گذاشتنه ! اگر به وبلاگ های IT علاقه مند باشین و پیگیر اونا باشین متوجه تآثیر اونها تو پیشرفتتون میشین .
بخش جملات قصار و شاید قسمتی از نوشته های درخت علاقه و Gravatar و من تی.وی نمیبینم و RSS نوعی به اشتراک گذاشتن حاصل نتایج و افکار من هستن. با امید توجه به موارد قرمز رنگ از خدا کنجی را برای نوشتن نتایج افکار و تجربه ی تعاملهای درست یا غلطتون جهت پیشرفت سایرین و رفقا خواهانم ! والسلام
پ.ن : اصلاً قرار نبود یه همچین چیزی بنویسم ! میخواستم چند تا سایت و برنامه معرفی کنم . اینی که نوشتم مقدمه ی اونه !
خیالت تــــــــــــــــخت
ب.ب
یه ربعه دارم همین جوری این دونه هایی که پایین صفه می شینن و نگاه می کنم
وقتی خوندنم تموم شد اولین نکته ای که به ذهنم رسید
خاطره ای بود
یاد اون وبلاگی افتادم که چار سال پیش قبل ۳۶۰ داشتم
مسیح اولش که شروع کردم به نوشتن
به سیاه نوشتن
به از دل نوشتن
همه می گفتن نه این حسین نیست
خسین تو که همیشه خندونی
حسین تو که آدم خوبی بودی
و خیلی حرف اضافه دیگه
مسیح
نمیدونم شاید جدیدا به توام خرد گرفتن
گفتن تو مسیحی که ما میشناسیم تو نوشته هات نیسی
اشتباه منو نکن
دلسرد نشو
من بستمش
بعد ۳۶۰ رو باز کردم
الان که فکرشو میکنم می بینم اگه از اول اونجا بودم خیلی بهتر بود
رفیق راهت رو ادامه بده
[پاسخ]
هه! یهنی برا اولین باره اینجا جزو ۳ نفر اولم
و من ذوق مرگم هماکنون
[پاسخ]
شاید علتش این باشه که من خودم به شخصه دلیلی نمی بینم به افرادی که نمی شناسمشون … چیزی یاد بدم ! آن هم اولا مجانی … دوما بعد از گذاشتن مقدار زیادی وقت !!!
اگر نگاهی به Gravatar و RSS بندازی می بینی که اونها رو هم برای این گذاشتی که کمکی کرده باشی به خوانندگان بلاگت … برای راحت تر بودنشون توی این فضا !!!
اصولا ما … کاری که به نفعمون نباشه رو نمی کنیم ! یعنی منطق اینو حکم می کنه !!!
آموزش مجانی به دیگران … چیزی جز یک کار خیر و نیکو کارانه نیست … ( البته به همراه کلی محبت و دوستی ) … ولی در کل کار خوبیه … موفق باشی داداش …
[پاسخ]
اگه یادت باشه همیشه بهت گفتم مسیحی که من از نوشته هاش شناخته بودم یه فرق اساسی ۱۸۰درجه ای با اونی که هست داره! ولی آموزش خوبه!!! مخصوصن امثال من که به کامپوتر میگن رایانه!!!!
[پاسخ]
نمیدونم چرا آدما توقع دارن که ادم مقابلشون همیشه یک جور باشه ، یکجور لباس بپوشه ، یکجور عکس العمل نشون بده و …
خود من بین همه به D: معروفم ، خیلی وقتا که اصلا تو فرض کن سرما خوردم حال ندارم همه میگن چرا مثل همیشه نیستی! از این بگییییر تا اینکه آدم بخواد تحولات ذهنی و روحیش رو بروز بده بنابر این آدم تصمیم میگیره که درون خودش ذوق کنه !
همیشه تا ۱۰ بلاگ و نوشته ی وبلاگ نویسا خیلی خوب پیش میره اما کم کم که بلاگ شناخته میشه و نویسنده اش برای مخاطبین آشنا میشه کم کم انگار ناخودآگاه به سمت ساسنسور سوق پیدا میکنه!
اینم چندتا دلیل داره :
- فضولیه آدما
-و مثلا این ضربالمثل : خواهی نشوی رسوا ، همرنگ جماعت شو!
- حرف در اوردن
-و…
من یزمان تمام تحولات ذهنیم ، یافته هام و مکاشفه هام رو مینوشتم تو بلاگم اما بعد کاملا منصرف شدم چون بعضا با مخاطبینی سر و کار پیدا میکردم که هیچ تخصصی در اون زمیته ها نداشتند و صرفا وقت و انرژیم صرف مسائل بنیادی با اونا میشد
در کل به نظرم کم کم به این سمت میریم که خودمون باشیم اما باید همه خودشون باشند ،و در افکار عمومی (!)
کنکاش نکنند
البت یک بحث هست که تو به نقاب دیگران کاری نداشته باش ، بی تقابی هم عالمی دارد !
پ.ن : خوب بود که دوباره به چالش کشیده شدم که بنویسم یا نه ، چون به کل تخنه کرده بودم در ِ نوشتن از افکار رو . ممنون مهندس!
[پاسخ]
خیر برادر !
درسته که من Gravatar و RSS رو معرفی کردم برای اینکه دوستام اینجا ! راحت باشن ولی اگر یه مقدار عقب تر می رفتی این طوری فکر نمیکردی …
Gravatar رو گفتم که چی ؟
که نظر بدن و عکس دلخواهشون جلو نظرشون باشه ! حال کنن !
نه اینکه نظر بدن تا من حال کنم که تعداد نظر های بلاگم شد ۱۹۰۰ تا !
RSS رو گفتم که چی ؟
که راحت باشن ! که وقتشون تلف نشه ! که برای همه ی سایت ها استفاده کنن !
نه اینکه بخوام ویزیتورم بره بالا !
الانم میخواستم راجع به فایر فاکس بگم و افزونه هاش. اون دیگه چه ربطی به نفعم داره ؟
” اصولا ما … کاری که به نفعمون نباشه رو نمی کنیم ! یعنی منطق اینو حکم می کنه !!! ” این حرف، حرف یک بازاریه !
آره منم دنبال سود و نفعم . ولی سود من تو این کار حالیه که دوستام می کنن. وقتی میبینم با سایت حال میکنن منم حال میکنم…
[پاسخ]
۱۰۰% همینطوره !
به شدت کمر بر حفظ اینجا بستم حسین.
[پاسخ]
آره یادمه دفعه ی اولی که دیدیم گفتی فکر میکردی خیلی جدی باشم !
بعضی موقع ها فکر میکنم برا اینکه کسی گیر نده به نوشته هام که چرا دپی و … بیام اسمم رو اینجا عوض کنم !
کاری که خیلی ها انجام میدن. کاری به درست و غلطش ندارم ولی کار جالبیه ! یه نوع کلاه شرعیه .
[پاسخ]
- قبول دارم حرفت رو . آدما گاهی اوقات از تنها بودن هم میترسن ! اجازه ی تنها بودن هم ندارن … می خوان گوشیشون رو خاموش کنن باید قبلش با ۳۰ نفر هماهنگ کنن …
- جریان آموزش هم خب باید راجع به مسائل روزمره و به درد بخور باشه. معلومه من اگر راجع به تئوریه احتمال یا آموزش فتوشاپ پیشرفته بگم کسی حال نمیکنه. ولی میتونم از فایرفاکس
بگم. یا مثلاً از تجربه ی ۱ ماه تنهاییم بگم . از تجربه ی ۲ روز بازداشت کاه بودنم بگم ! مثلاً !!!
اینا هم جالبن هم میتونه یه دید جدید بده به خوننده ها … so شما بنویس چون می دونم آدم به درد بخوری هستی …
[پاسخ]
۲ حالت داره:
آدما
۱: یا همونی هستند که نشون میدن
۲: یا همونی که نشون میدن نیستند
————-
۳: هیچ وقت نمیشه با خوندن یه بلاگ گفت یه آدمی چجوریه که بعد با دیدنش این تصور از بین بره ؛ چون نوشتن، حاصل تفکر طولانی مدته و برخور و رفتار آدم با بقیه حاصل تفکر کوتاه مدت و آنی !
۴: تمام کسانی که بلاگ مینویسن حتما و حتما برای به اشتراک گذاشتن اون مطلب با یک شخص دومی اینکار رو می کنن! در غیر اینصورت میشد اون رو توی یه کاغذ یا یه دفتر شخصی هم نوشت. پس نتیجه می گیریم تقریبا ۹۹% کسانی که میگن برای دل خودم یا برای خودم توی بلاگم می نویسم (حتی اگر کسی نخونه!) چرت میگن!
۵: به اشتراک گذاشتن تجربیات و حاصل تفکرات رو برای استارت و برای پله اول موافقم! اما بعد از پله اول دیگه همه چیز بستگی به طرف مقابل داره !اول اینکه طرف ارزشش رو داشته باشه دوم اینکه اگر خسّت یا موزمار بازی در طرف مقابل دیده شد نباید ادامه داد ( عزیزان و کسانی که دوسشون داریم از این قاعده مستثنی هستند)
[پاسخ]
کاملا قبول دارم…………………………….امضا
[پاسخ]
ما زاده افکارمانیم
برای موفقیت نیابد آنرا مخدود کنیم
برای بزرگ شدن باید یزرگ اندیشید
[پاسخ]
پرفکت ، بست!!
لذت بردیم به فراوانی!
[پاسخ]
چیزی که میخوام بگم هیچ ربطی به این پست نداره!
امشب نشستم دونه دونه پست های قبلیتو خوندم! یه جوری شدم. فقط دعا میکنم همیشه همینجور بمونین با هم.
[پاسخ]
اینجاس ! دیدمت !
[پاسخ]