انگار نه انگار
انگار واقعاً داره ظرف امیدمون ته میکشه.
انگار زور دولت به امید یه ملت چـربید.
انگار ترم پیش بود که تو کتاب وصایا میخوندم “ من با پشتوانه ی ملت دولت تعیین میکنم “ و
انگار الان میبینم با پشتوانه ی دولت ملت تعیین میکنن …
آخ آخ
انگار فرمانده ی نیروی انتظامی گفته دیشب اولین شب آرامش تهران بوده…
مادرم آرام باش.
انگار خیلی آرام جای نقل و نباته شادیشون گاز فلفل میریختن رو پسرت.
انگار جای کف زدن باتوم میزدن به دخترت …
و ما
انگار نه انگار
انگار وقت خواب یاد بی خوابیه مادری که نمیدونه بچش کجاست ؟ زندس یا مرده ؟ نمی افتیم
پس چرا هیشکی مشکی تنش نیست ؟!
مگه ندا با خواهر من و تو چه فرق داشت ؟
انگار اونم اومده بوده حقش رو میخواسته
زنده بود. میخندید. تلفنش زنگ خورد. صدای جمعیت مزاحمش بود. از جمعیت جدا شد. تیر خورد و ندا دیگه زنده نیست.
مادرم آرام باش شاید دیشب، واقعاً اولین شب آرامش ندا بوده…
پ . ن : اینها قطرات بی فایده ایست که گاه و بی گاه از چشم منه بی فایده می افته. اشک من و تو شربت زندگیه هیچ کس نمیشه… برای ندا و همه ی عزیزانی که مرگشان از زندگیه من بیشتر فایده کرد فاتحه میفرستم…
و برای کوچکتر ها میگویم روزگاری بود که بچه ها شوخی شوخی به قورباغه ها سنگ میزدن وقورباغه ها جدی جدی میمیرند.
خیالت تــــــــــــــــخت
ب.ب
یه ربعه دارم همین جوری این دونه هایی که پایین صفه می شینن و نگاه می کنم
[پاسخ]
دل من
کودک من
شبی برهنگی را بدید
شبی در تیرگی برهنگی را دید
و از آن شب بود که
دل من دگر
دل نبود
کودک نبود
سر سنگ خورده ای بود
تن زخم خورده ای بود
هر چه بود
روح نبود
خام نبود
نور نبود
[پاسخ]
الان که این متن رو خوندم
همزمان شهر خاموش رو داشتم گوش می دادم
یه حس خیلی بدی بهم دست داده
دوس دارم ضجه بزنم
[پاسخ]
برای برادران و خواهرا ن ِ آزاده ام
اینجا ایران است
جایی که جواب آزادی خواهی چماق است
اینجا ایران است
سرزمین من
سرزمین پدران من
.
اینجا ایران است
جایی برای برادر کشی
جایی برای پایمال نمودن حق مسلم هر انسان
اینجا ایران است
جایی که باید کورو کر بود ، برای داشتن آرامش
جایی که به نام خالق یگانه ، عدالت را به گلوله می بندند
.
.
.
برادرم را می کشند و خواهرم را
رنگ سبز دلهامان به سرخی نشسته و سیاه پوشده ایم به پای برگ ریزان باغ میهن
روحان شاد
.
.
چه کسی می خواهد من و تو ما نشویم
خانه اش ویران باد ….!ه
[پاسخ]
ای خداوند! به علمای ما مسئولیت،
و به عوام ما علم، و به مؤمنان ما روشنایی،
و به روشنفکران ما ایمان، و به متعصبین ما فهم،
و به فهمیدگان ما تعصب،
و به جوانان ما اصالت،
و به خفتگان ما بیداری، و به دینداران ما دین،
و به نویسندگان ما تعهد، و به هنرمندان ما درد،
و به نومیدان ما امید، و به ضعیفان ما نیرو،
و به محافظهکاران ما گستاخی، و به نشستگان ما قیام،
و به راکدان ما تکان، و به مردگان ما حیات، و به کوران ما نگاه،
و به خاموشان ما فریاد، و به مسلمانان ما قرآن،
و به خودبینان ما انصاف،
و به فحاشان ما ادب، و به مجاهدان ما صبر، و به مردم ما خودآگاهی،
و به همه ملت ما همت تصمیم، و استعداد فداکاری، و شایستگی نجات و عزت ببخش!
[پاسخ]
تو این شرایط این دعای دکتر شریعتی بسیار مناسب بود ، من که با هر قسمتش آمین گفتم ، از ته دل ، خدا به هممون بینش بده ، … چه بگویم سخنی نیست ،
مرا دردیست اندر دل اگر گویم زبان سوزد وگر پنهان کنم ترسم که مغر استخوان سوزد !
[پاسخ]
ان الله مع الصابرین
باید صبور بود ،
دیشب تماما به این دوستام که شهید شدن ، به اونایی که الان دارن پست تر از سگ باهاشون برخورد میشه ، به اونایی که کتفشون و با زانو شکونده بودن و انقدر کتک خوردن که از نا رفتن اما میگفتن ” فدای وطنم ، فدای ایران ” به مادرایی که مثل پروانه به اینطرف و اونطرف میرن به هر آشغالی التماس میکنن که فقط بفهمن بچشون کجاست ؟ به اون بچه دانشگامون که انگار اصلا اینجا سویس ه و هیچی ندیده و آهنگ “ساسی مانکن ” میزاره ، به همه فکر کردم ، دلم درد اومد از اینهمه بی عدالتی از این همه تعصب بدون فهم از اینهمه بی غیرتی از اینهمه خون ریخته شده ، مگه ندا و آرش و اون ۲۶ تای بقیه چی کار کرده بودند که یک سری نا فهم به خودشون جرات این کارو بدن ؟
و بعد احساس کنن که چون اینکار و کردن مردم و نشوندن سر جاشون ،از ۱۰ روز پیش تا الان هر لحظه داغ تر میشم
یکسری حرف بیربط زدم ، ببخشید . این روزها همه باتوم خورده به سرشون ، شما چه طور؟
[پاسخ]
هر چه از دل برآید ناگزیر بر دل نشیند
بی ربط نبود
مطمئن باش
[پاسخ]
آمین
[پاسخ]
[پاسخ]
گونی ای که به جای کلاه بر سرمان رفت یا شب شنبه بر جبهه ی اصلاح طلبان چگونه گذشت:
http://www.webneveshteha.com/weblog/?id=2146310128
[پاسخ]
هر چه می خواهم غمم را در دلم پنهان کنم،
سینه می گوید که من تنگ آمدم، فریاد کن!
[پاسخ]
دردهای من، جامه نیستند
تا ز تن در آورم …
چامه و چکامه نیستند تا به رشته ی سخن در آورم …
نعره نیستند، تا ز نای جان بر آورم
دردهای من نگفتنی ،
دردهای من نهفتنی است …!
دردهای من،
گرچه مثل درد مردم زمانه نیست،
درد مردم زمانه است ..
مردمی که چین پوستین شان،
مردمی که رنگ روی آستین شان،
مردمی که نامهایشان،
جلد کهنه ی شناسنامه هایشان،
درد می کند…!
دردهای پوستی کجا؟
درد دوستی کجا…؟
از چه حرف می زنم؟
درد،
حرف نیست …!
درد،
نام دیگر من است!
من چگونه خویش را صدا کنم؟
[پاسخ]
همین جا بگم که به علت طولانی بودن خلاصه شد!
تحریف یا … تعبیر نشه
[پاسخ]
این روزا دلم میگیره … زیــــــاد!
نمی دونم چرا خیلیا دوباره همه چیز رو فراموش کردن
این روزا تلخه! گسه!
این روزا
اذیتم می کنه
خیلی
[پاسخ]
این روزها
نامش دگر روز نیست
[پاسخ]
اوهوم . دقیقا . کن نیز به درد تو دچارم …
دوست دارم حافظ باز کنم و مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید ، بیاید .
اما …
ای دریغا صبح ظلمت سوز من ! ……..ای دریغا نور روز افزون من
ای دریغا مرغ خوش پرواز من ………..ز انتها پریده تا آغاز من
[پاسخ]
Pretty good post. I just came across your site and wanted to say
that I have really liked reading your posts. In any case
I’ll be subscribing to your blog and I hope you write again soon!
[پاسخ]
دوستای من ، بیاین قول بدیم کم نیاریم ، باشه؟
اینا میخوان کشش بدن که ما خسته شیم ،
میاین ؟
از خودم : i’m in
[پاسخ]
هیچ فرد یا گروه یا مقامی حق ندارد به نام استفاده از آزادی، به استقلال سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، نظامی و تمامیت ارضی ایران کمترین خدشهای وارد کند و هیچ مقامی حق ندارد به نام حفظ استقلال و تمامیت ارضی کشور آزادیهای مشروع را، هر چند با وضع قوانین و مقررات، سلب کند.
اصل ۹ قانون اساسی
[پاسخ]
hotbird / 12241 / V / 3700
فرکانس VoiceOfAmeric
[پاسخ]
بگو که دوباره می خوانم
با تمامیه یارانم
گل ، سرود شکفتن را
بگو که به خون می سرایم
دوباره با دل و جانم
حرف آخر قصه ام را
بگو به ایران
بگو به ایران
.
.
[پاسخ]
عاشقتم ندا
[پاسخ]
[پاسخ]
[پاسخ]
الله الله الله
الله اکبر …. الله اکبر
الله الله الله
لا الله الی الله
ایران ایران ایران
رگبار مسلسل ها
ایران ایران ایران
مشت شده بر ایوان
ایران ایران ایران
خون و مرگ و عصیان
.
.
.
.
.
من هستم…. هرچند مجازی…..
[پاسخ]
نخواب وقتی که هم بغضت به زنجیره – نخواب وقتی که خون از شب سرازیره
[پاسخ]
[پاسخ]
ندا
ندا
ندا
دلی که دل نباشد
خواهم که دگر نباشد
[پاسخ]
گیرم که می زنید
گیرم که می کشید
با رویش ناگزیر جوانه چه می کنید ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
[پاسخ]
دل قوی دار
[پاسخ]
مامان من هم عاشقته
منم
[پاسخ]
همینجا اعلام میدارم امرزو به یک عدد برادر بسیجی خندیدم و وقتی دوتا باتوم جلوم سبز شد واسه اولین بار تو این مدت ترسیدم!!! ماشالا همه غولتشن ماشالا ماشالا فکر کنم بابا هاشون یا هرکول بوده یا رستم یا کم کم مهراب فاطمی!!!
نیلو ترسیده…..نیلو وحشت زده……. نیلو آغلادی گدی یدی!!
تبصره: من که دست ننداختمشون!!!
[پاسخ]
ایشالا خوردنش قسمتت بشه که ترست بریزه
[پاسخ]
از این صحنه ی پر هیاهو
تو از ترس چاقو در آهو
نجاتم بده!
[پاسخ]
بچه ها……
یه سوال
همه چی تموم شد؟
[پاسخ]
همه چیز شروع شده …
[پاسخ]
کاملا با مسیح موافقم
حرکت زیر زمینی شروع شد
چند سال بد رو پیش رو داریم
[پاسخ]
این روزهای یاد اون سکانس فیلم تایتانیک افتادم :
کشتی داره غرق میشه ، همه در جنب وجوش هستن و به دنبال راه فرار ، ۴ نفر رو عرشه ویالون میزنن . کم کم اون سه نفر دیگه میرن . یک نفر فقط میمونه ، اما صدای ویالون اون دیگه به گوش کسی نمیرسه .
مثل صدای این روزها …
- ذهنم بسیار مغتشش ، هنگ و سر در گمه
[پاسخ]
که چی؟
تو روز روشن دروغ به خورد هممون دادن ، تو پاچمون کردن ، حالا چی کار کنیم ؟ مهم اینه که اونا به خواستشون رسیدن و زور اونا به حق ما چربید . هیشکی هم صداش در نیومد .
شاید اگر بگویم خلایق هرچه لایق ، زیاد بیراه نگفتم .
فهمیدم که بابام دقیقا درست میگفت !
[پاسخ]
بچه ها به این جواب میدین لطفا ؟
۴۰ ملیون شما رو یاد چی میندازه ؟
من : خیانت در امانت !
[پاسخ]
عمیق ترین چاه ها در برابر حماقت بزرگ مردمان دیار من چاله ای بیش نیست!
[پاسخ]
چراغ سبزشون رو هم دیدیم ندا جان!
قرمز ترین سبز دنــــیـــــــا!
[پاسخ]
اوهوم . متاسفانه !
اما … شاید هنوز راهی باشه … ؟!
[پاسخ]
بلند بگو ایشالا
[پاسخ]
هیچ وقت فکر نمیکردم من همچین حرفی بزنم
.
.
.
.
.
ولی…..
.
.
.
من بـــُــریدم………..
[پاسخ]
[پاسخ]
We will we will rock you
We will we will rock you
[پاسخ]
[پاسخ]
تلنگر می زند بر شیشه*ها سرپنجه باران
نسیم سرد می خندد به غوغای خیابانها
دهان کوچه پر خون می*شود از مشت خمپاره
فشار درد می*دوزد لبانش را به دندانها
زمین گرم است از باران خون امروز
زمین از اشک خون*آلوده خورشید سیراب است
ببین آن گوش از بُن کنده را در موج خون مادر
که همچون لاله از لالای نرم جوی در خواب است
بمان مادر بمان در خانه خاموش خود مادر
که باران بلا می*باردت از آسمان بر سر
بمان مادر بمان در خانه خاموش خود مادر
که باران بلا می*باردت از آسمان بر سر
در ماتم*سرای خویش را بر هیچکس مگشا
که مهمانی بغیر از مرگ را بر در نخواهی دید
بمان مادر بمان در خانه خاموش خود مادر
زمین گرم است از باران بی*پایان خون امروز
ولی دلهای خونین جامگان در سینه*ها سرد است
مبند امروز چشم منتظر بر حلقه این در
که قلب آهنین حلقه هم آکنده از درد است
بمان مادر بمان در خانه خاموش خود مادر
که باران بلا می*باردت از آسمان بر سر
نگاه خیره را از سنگفرش کوچه*ها بردار
که اکنون برق خون می*تابد از آیینه خورشید
دوچشم منتظر را تا به کی بر آستان خانه می*دوزی
تو دیگر سایه فرزند را بر در نخواهی دید
نخـواهی دید نخـواهی دید
بمان مادر بمان در خانه خاموش خود مادر
که باران بلا می*باردت از آسمان بر سر
ببین آن مغز خون*آلوده را آن پاره دل را
که در زیر قدمها می*تپد بی هیچ فریادی
سکوتی تلخ در رگهای سردش زهر می*ریزد
بدو با طعنه می*گوید که بعد از مرگ آزادی
زمین می*جوشد از خون زیر این خورشید عالم سوز
بمان مادر بمان در خانه خاموش خود امروز
زمین گرم است از باران بی*پایان خون امروز
ولی دلهای خونین جامگان در سینه*ها سرد است
مبند امروز چشم منتظر بر حلقه این در
که قلب آهنین حلقه هم آکنده از درد است
بمان مادر بمان در خانه خاموش خود مادر
که باران بلا می*باردت از آسمان بر سر
نگاه خیره را از سنگفرش کوچه*ها بردار
که اکنون برق خون می*تابد از آیینه خورشید
دوچشم منتظر را تا به کی بر آستان خانه می*دوزی
تو دیگر سایه فرزند را بر در نخواهی دید
نخـواهی دید نخـواهی دید
بمان مادر بمان در خانه خاموش خود مادر
که باران بلا می*باردت از آسمان بر سر
بمان مادر بمان در خانه خاموش خود مادر
…
[پاسخ]
تف سربالایی که دولت بر سر خودش انداخت !
ملت یه روزی حقشو از این دولت کثیف می گیره …
ندا اگه بخوام عددی هم چیزی یادم بیاد عدد سیصد و خورده ای هزار میاد !
[پاسخ]
دهانت را می*بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم
دلت را می*پویند مبادا شعله*ای در آن نهان باشد
دهانت را می*بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم
دلت را می*پویند مبادا شعله*ای در آن نهان باشد
روزگار غریبی*ست نازنین روزگار غریبی*ست نازنین
و عشق را کنار تیرک راهبند تازیانه می*زنند
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد
شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد
روزگار غریبی*ست نازنین روزگار غریبیست نازنین
و در این بن*بست کج و پیچ سرما
آتش را به سوخت*وار سرود و شعر فروزان می*دارند
به اندیشیدن خطر مکن روزگار غریبی*ست
آن که بر در می*کوبد شباهنگام به کشتن چراغ آمده است
نور را در پستوی خانه نهان باید کرد
دهانت را می*بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم
دلت را می*پویند مبادا شعله*ای بر آن نهان باشد
دهانت را می*بویند مبادا گفته باشی دوستت دارم
دلت را می*پویند مبادا شعله*ای بر آن نهان باشد
روزگار غریبی*ست نازنین روزگار غریبی*ست نازنین
نور را در پستوی خانه نهان باید کرد
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد
آنک قصابانند بر گذرگاهها مستقر
با کنده و ساتوری خون آلود
و تبسم را بر لبها جراحی می*کنند و ترانه را بر دهان
کباب قناری بر آتش سوسن و یاس
شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد
ابلیس پیروز مست
سور عزای ما را بر سفره نشسته است
خدای را در پستوی خانه نهان باید کرد
خدای را در پستوی خانه نهان باید کرد
خدای را در پستوی خانه نهان باید کرد
خدای را در پستوی خانه نهان باید کرد
خدای را در پستوی خانه نهان باید کرد
خدای را در پستوی خانه نهان باید کرد
…
[پاسخ]
خدای را در پستوی خانه نهان باید کرد
خدای را در پستوی خانه نهان باید کرد
[پاسخ]