دو چشم نافذ و…!
…تو در آغوش هر کسی که باشی
در آغوش من ای.
من یک تن نیستم.
من همه ی مردان ام.
/ اردشیر رستمی
.
.
.
.
.
.
.
می گوید بهشت همان جاست که دل آدم آنجا بخندد
نمی داند که همه به دل من خندیده اند
پ.ن: سفر برای من همیشه خوب بوده…چه نیویورک باشد و برایتون یا ماهشهر باشد و خرم آباد…خواسته یا ناخواسته…برای خوشی یا عزا…هر وقت از خانه ام کنده ام و رفته ام معنای بودن را فهمیده ام…
پ.پ.ن:امروز فهمیدم که زندگی من با یکی از همین پرت ترین و محروم ترین ده ها رقم خورده…یا باید روحم را مثل یک بادکنک باد کنم تا گنده شود و بمانم یا بگذارمش توی فریزر تا یخ بزند و…
خیالت تــــــــــــــــخت
ب.ب
یه ربعه دارم همین جوری این دونه هایی که پایین صفه می شینن و نگاه می کنم
نمیدونم چرا جمله ی آخر اشک تو چشام جمع شد
[پاسخ]
بسیار سفر باید تا پخته شود خامی
شما خام نیستیا البته. شایدم هستی . همه خامیم اصلاً …
[پاسخ]
شاید و خوب اومدی
[پاسخ]
چیزی که این روزا فهمیدم: از دروغ برای حفظ بقا شدیدا متنفرم ! و عاشق جرات برای صداقتم!
و اینکه ما همه حتی اندکی”دزدیم” .
[پاسخ]
وقتی دورم به تو نزدیکترم …
(بدون بال)
[پاسخ]
من یک تن نستم….ه
فکر می کنم این یعنی عشق !ه
[پاسخ]
پستیم ! نه دزدیم !
[پاسخ]