برای خون و ماتیک

_i_send_u_my_love__by_tynas

در به در تر از باد  زیسته ام

در سرزمینی که گیاهی

در آن نمی روید

ای تیز خرامان !

لنگی پای من

از نا همواری راه شما بود…

احمد شاملو

پ.ن: این روزها پدرم توی دریاهای جنوب دنبال پرنده هایش می گردد؛مادرم توی ظرفشویی خانه مان؛

من…

اطلاعات این پست
تاریخ نگارش : جمعه ۲۳ مرداد ۱۳۸۸ ساعت ۹:۳۴ ب.ظ
نویسنده : NA2
تعداد بازدید : 137 بازدید
پست های بلاگ را از طریق فید دنبال کنید.
نظرات ( ۲۲ نظر )
    موزیلا :

    تنها تر از سکوتم

    تهی تر از همیشه

    روشن تر از ستاره

    تاریک تر ز سایه

    من …

    [پاسخ]

    مسیح :

    # مامان باباها تنها رفقای بی شیله پیله و موندگار ما هستن .
    # هیچ کس قدر خودمون دلش برامون نمیسوزه . ( با افزایش سن این قضیه پر رنگ تر میشه )

    و این دو جمله هیچ مغایرتی با هم ندارن …

    [پاسخ]

    30مین :

    [+]

    [پاسخ]

    Big H :

    + شیکمم بالا بیاد با من چه می کنی؟
    - هیچی ، میکارمت تو باغ ، تا ریشه کنی ، دونه بدی
    - شاید یه روزی کل باغم از تو پر باشه

    [پاسخ]

    عسل :

    تو هم هر جا که دلت خواست دنبال پرنده هات بگرد… [Love]

    [پاسخ]

    NA2 :

    دیشب تو رختخواب فک می کردم که پرنده های من توی جسدایی که تیکه پارشون کردیم و لا به لای کتابایی که این روزا خودم و توشون غرق کردم که نفهمم چی می گذره و چه جورمی گذره نیس…تو دل این آدمایی که اگه حتی نشناسمشون باز دردشون دردمه نیس…فک کردم پرنده هامو گم کردم…بی خوابی این چند شب و بی قراریام هم شد اَدلّه اش …
    ولی اشتباه می کردم؛امروز که تو چشای هم زل زدیم تو نی نی چشاش حسشون کردم…!

    [پاسخ]

    خاک ریحان :

    اسم مطلبت … اسم یه بلاگ قدیمیه ! [Wink] کش رفتی کلک !!! [Tangue] [Tangue] [Tangue]

    [پاسخ]

    خاک ریحان :

    یک دیدگاه جواد :
    پرنده های قفسی عادت دارن به بی کسی !!!
    [Big grin]

    [پاسخ]

    خاک ریحان :

    یک دیدگاه به ظاهر روشن فکرانه نه نه ! :
    دلم برای باغچه می سوزد
    کسی به فکر گل ها نیست
    کسی به فکر ماهی ها نیست
    کسی نمی خواهد
    باورکند که باغچه دارد می میرد
    که قلب باغچه در زیر آفتاب ورم کرده است
    که ذهن باغچه دارد آرام آرام
    از خاطرات سبز تهی می شود
    و حس باغچه انگار
    چیزی مجردست که در انزوای باغچه پوسیده ست
    حیاط خانه ما تنهاست
    حیاط خانه ی ما
    در انتظار بارش یک ابر ناشناس
    خمیازه میکشد
    و حوض خانه ی ما خالی است
    ستاره های کوچک بی تجربه
    از ارتفاع درختان به خک می افتد
    و از میان پنجره های پریده رنگ خانه ی ماهی ها
    شب ها صدای سرفه می اید
    حیاط خانه ی ما تنهاست
    پدر میگوید
    از من گذشته ست
    از من گذشته ست
    من بار خود رابردم
    و کار خود را کردم
    و در اتاقش از صبح تا غروب
    یا شاهنامه میخواند
    یا ناسخ التواریخ
    پدر به مادر میگوید
    لعنت به هر چی ماهی و هر چه مرغ
    وقتی که من بمیرم دیگر
    چه فرق میکند که باغچه باشد
    یا باغچه نباشد
    برای من حقوق تقاعد کافی ست
    مادر تمام زندگیش
    سجاده ایست گسترده
    درآستان وحشت دوزخ
    مادر همیشه در ته هر چیزی
    دنبال جای پای معصیتی می گردد
    و فکر می کند که باغچه را کفر یک گیاه
    آلوده کرده است
    مادر تمام روز دعا می خواند
    مادر گناهکار طبیعی ست
    و فوت میکند به تمام گلها
    و فوت میکند به تمام ماهی ها
    و فوت میکند به خودش
    مادر در انتظار ظهور است
    و بخششی که نازل خواهد شد
    برادرم به باغچه می گوید قبرستان
    برادرم به اغتشاش علفها می خندد
    و از جنازه ی ماهی ها
    که زیر پوست بیمار آب
    به ذره های فاسد تبدیل میشوند
    شماره بر می دارد
    برادرم به فلسفه معتاد است
    برادرم شفای باغچه را
    در انهدام باغچه می داند
    او مست میکند
    و مشت میزند به در و دیوار
    و سعی میکند که بگوید
    بسیار دردمند و خسته و مایوس است
    او نا امیدیش را هم
    مثل شناسنامه و تقویم و دستمال و فندک و خودکارش
    همراه خود به کوچه و بازار می برد
    و نا امیدیش
    آن قدر کوچک است که هر شب
    در ازدحام میکده گم میشود
    و خواهرم که دوست گلها بود
    و حرفهای ساده ی قلبش را
    وقتی که مادر او را میزد
    به جمع مهربان و سکت آنها می برد
    و گاه گاه خانواده ی ماهی ها را
    به آفتاب و شیرینی مهمان میکرد …
    او خانه اش در آن سوی شهر است
    او در میان خانه مصنوعیش
    با ماهیان قرمز مصنوعیش
    و در پناه عشق همسر مصنوعیش
    و زیر شاخه های درختان سیب مصنوعی
    آوازهای مصنوعی میخواند
    و بچه های طبیعی می سازد
    او
    هر وقت که به دیدن ما می اید
    و گوشه های دامنش از فقر باغچه آلوده می شود
    حمام ادکلن می گیرد
    او
    هر وقت که به دیدن ما می اید
    آبستن است
    حیاط خانه ما تنهاست
    حیاط خانه ما تنهاست
    تمام روز
    از پشت در صدای تکه تکه شدن می اید
    و منفجر شدن
    همسایه های ما همه در خک باغچه هاشان به جای گل
    خمپاره و مسلسل می کارند
    همسایه های ما همه بر روی حوض های کاشیشان
    سر پوش می گذارند
    و حوضهای کاشی
    بی آنکه خود بخواهند
    انبارهای مخفی باروتند
    و بچه های کوچه ی ما کیف های مدرسه شان را
    از بمبهای کوچک
    پر کرده اند
    حیاط خانه ما گیج است
    من از زمانی
    که قلب خود را گم کرده است می ترسم
    من از تصور بیهودگی این همه دست
    و از تجسم بیگانگی این همه صورت می ترسم
    من مثل دانش آموزی
    که درس هندسه اش را
    دیوانه وار دوست میدارد تنها هستم
    و فکر میکنم که باغچه را میشود به بیمارستان برد
    من فکر میکنم …
    من فکر میکنم …
    من فکر میکنم …
    و قلب باغچه در زیر آفتاب ورم کرده است
    و ذهن باغچه دارد آرام آرام
    از خاطرات سبز تهی میشود

    [پاسخ]

    خاک ریحان :

    یک دیدگاه ریحانی :‌
    اگر پایی داری که لنگ میزنه …
    از برکت وجود همون راهه …
    [Straighte]

    [پاسخ]

    NA2 :

    فک کنم اون بلاگ نویس هم که نمی دونم کیه اینو از احمد شاملو کش رفته !!!! [Wink] چون این اسم یه شعر شاملوه که من خیلی دوسش دارم و این روزا هی برا خودم زمزمه اش می کنم:
    بگذار عشق تو
    در شعر تو بگرید

    بگذار درد من
    در شعر من بخندد

    بگذار عشقِ این سان
    مُرداروار در دلِ تابوتِ شعرِ تو
    تقلید کار ِ دلقکِ قاآنی
    گندد هنوز و
    باز خود را
    تو لاف زن !
    بی شرم تر خدای همه شاعران بدان
    لیکن من این حرام
    این ظلم زاده، عمر به ظلمت نهاده
    بر پای تو فریب
    بی هیچ ادعا
    زنجیر می نهم !
    ….

    [پاسخ]

    NA2 :

    نمی دونم چرا یاد اون روز افتادم که گفتی چرا همه خانم ها فروغ و دوس دارن !!
    تنکس،عالی بود…می شه باهاش زندگی کرد.

    تولدتم باز مبارک [Big grin] [Love]

    [پاسخ]

    مسیح :

    [Laughing+]

    [پاسخ]

    مونا :

    یاد یه چیز خوب انداختیم نازی:

    پاهایم سست می‌شوند
    کند می‌شوند
    سنگ می‌شوند …

    می‌ایستم،
    نگاه می‌کنم

    جفت چشمان توست پیچیده به زانوانم …

    پ ن: مرسی!

    [پاسخ]

    عسل :

    خیلی خوشحاااالم!! پرنده های آدم یه موقع خودشون میان سراغمون،نیاز به گشتن زیاد نداره…

    .
    .

    مستدل حرف میزنی خوشم میاد [Big grin] [Big grin]

    [پاسخ]

    موزیلا :

    و باز هم امید های واهی ؟…
    جاده صاف نبوده ، چشم من کور بوده ، پام ضعیف بوده ، حواسم به جایی دیگه بوده .
    اینا از مرحمت های راهه؟؟؟؟؟
    نه !
    اینها همه از کمبودهای منه !
    ضعف من ،
    نا توانی ام …
    من …
    شاید نباید دیگر چیزی گفت ؟!

    [پاسخ]

    موزیلا :

    و ذهن باغچه دارد آرام آرام
    از خاطرات سبز تهی میشود

    آدم هایی که خاطرات تو نگاهشون یخ زده ! ( ر . ک : جملات قصار- همین آخری ها – موزیلا _ وقتی اینو گفتم ملقمه ای از چند تا چیز بود که یکیش همین قسمت این شعر بود _)

    [پاسخ]

    خاک ریحان :

    شاید برداشتمون از این بلاگ متفاوت باشه …
    برداشتی که من کردم :
    پدر و مادر شما اینگونه بودید که من اینگونه شدم …
    اگر پای من لنگ میزند تقصیر جاده ناهمواریست که شما برای من درست کرده اید !!!
    جوابی که من دادم :
    پدر و مادر یقینا تمام تلاش خودشون رو برای خوشبخت کردن یا تربیت فرزندشون می کنن … ولی شاید راه رو اشتباه میرن و یا اینکه بد شانسی میارن و یا هر دلیل دیگه … تو این مسیر فرزندشون ممکنه خیلی مسیر دلپذیری رو طی نکنه یا حتی بهتره بگم در خیلی از موارد مسیر افتضاحی رو طی کنه … همه اینها به خاطر مسیریه که پدر و مادر برای فرزندشون درست کردن و فرزند هیچ نقشی تو این امر نداره …
    حالا اگر بابای من جوری من رو بزرگ کنه که من نتونم دکتر بشم … بعد توقع دکترا از من داشته باشه … من بهش میگم هافدههه ! پافده !!! [Big grin]

    [پاسخ]

    NA2 :

    برداشت جالبیه…ولی منظور من این نبود…

    [پاسخ]

    سین :

    واسه کسایی که با خودشون صادق اند ، نیت ِ یه کار سخت تر از انجام اونه .

    [پاسخ]

    سین :

    پرونده هایی از جنس کسری خدمتی [Batting]

    [پاسخ]

    موزیلا :

    واو! [Aplause]

    [پاسخ]

شما می توانید با RSS نظرات این پست را دنبال کنید.
خواندن این پست شما را در عوض کردن عکستان در قسمت نظرات ( Avatar ) کمک خواهد کرد.
اگر به نظر شما پاسخی داده شود به صورت خودکار ایمیلی حاوی کامنت شما و جواب آن برای شما ارسال خواهد شد.

[shhh] [pray] [ooofz] [ookh] [nahaa] [kiss] [hih] [chemdoonam] [blah] [bi jolo] [Yawn] [Worried] [Wink] [Waiting] [Vix] [Timeout] [Thinking] [Tangue] [Surprized] [Straighte] [Soot] [Smug] [Sleepy] [Sigh] [Sick] [Sad] [Raised eyebrow] [Party] [Not Talking] [Nerd] [Nailbiting] [Love] [Loser] [Liar] [Laughing] [Laughing+] [Hug] [Happy] [Flower] [Drooling] [Doh] [Doa] [Devil] [Day dreaming] [Crying] [Cool] [Confused] [Chiken] [Broken heart] [Borro] [Blushiing] [Big grin] [Batting] [At wits end] [Aplause] [Angel] [-] [+]