اضافی داشتن
در پارک که بودیم
پارک خوابی دیدم داشت بچه اش را خواب می کرد. بچه اش را دیدم خام می شد ، داشت بی آرزو می شد… پارک خواب می شد.
نامزد دوستم داشت جلوتر تنها می رفت ؛
و مرد با خدایی داشت در چمن نماز می خواند! زیرلب ذکر می گفت ، زیر چشمی می قاپید زیباییه نامزد دوستم را …
و دوستم داشت سراغ روسبی می گرفت از من که ارزان باشد.
و من داشتم مینوشتم از اضافی داشتن هایمان…
خیالت تــــــــــــــــخت
ب.ب
یه ربعه دارم همین جوری این دونه هایی که پایین صفه می شینن و نگاه می کنم
در همان پارک آدمکی بود
چوب شده بود
ریشه بر خاک کرده بود
و حس اضافی بودن داشت
و باغبانی که در انتظار شب بود
تا در خنکی آب دهد فرزندانش را
و تویی که اصافه هایت می نوشتی
و منی که هیچ نمی دیدم
[پاسخ]
در من به از تو
چند قدم انگار
یک صدا
که صدا میماند
کشیده میشود
دراز
در این
چند پاره از پیراهن
فرقی نمیکند
این بود؟
که نمیدانم
جهت تا در من
کدام؟
پشت پنجره
از ارتفاع ترس
که نداشت
بلند
بلندتر
موی بلند
میچرخد
دندان به التهاب
جویدن
پاشنه به زیر پا
گذاشتن
در به از گذشتن
در
به دیوار
باز شدن
به تعریف
نکردن
سبز
باز به صدا
بلند
بلندتر
دایره
در مسیر آبهای فرود
بگو: باران
در نیامدن
باریدن
که نمیداند
یک وعده به نخوردن
شبیه
به تو
از ندیدن
این همه حرف اضافه
به نوشتن
باز
شبیهتر
معادله
به تردید نداشتن
خلاصه به نخواندن
خسته
خسته
ابتلا
مبتلا
از تاثیر گذاشتن
چرک کردن
به سیاه
شدن
جنبیدن
به ثابت شدن
از روی
رفتن
من
که نیست
سُر خوردن
از لیز شدن
عمود بر حدس
مشکل از نداشتن!
یادش بخیر…
[پاسخ]
گاهی حجم یک کلاغ
contrast یک تابلو را حفظ می کند
و شاید contrast یک روسپی
حجم یک مرد را …
[پاسخ]
اضافی هایی که حق مسلم خود میدانیمشان در صورت از دست دادنشان.
و بیهوده میپنداریمشان در صورت داشتنشان .
اضافاتی که در داشتنشان اسراف میکنیم و در نبودشان آسمان را به ریسمان میدوزیم .
به راستی که ما چه میکنیم با خود و داشته ها و نداشته هامان !
ماییم و خسته از اضافات
ماییم و خسته از کمبودها
رو که نیست …
همیشه طلبکاریم !
[پاسخ]
از میان شما ، کیست که اگر از میان ۱۰۰ گوسفندش ، در هنگام چرا ، یکی گم شود ، آن ۹۹ تای دیگر را وا نگذارد و به دنبال آن یکی نرود ؟
انجیل لوقا ،
آیه ۲۴ باید باشه ! دقیق نمیدونم .
[پاسخ]
[پاسخ]
نوشتت یه حس متفاوت بهم داد
.
نمی دونم اما الان یه چیزهایی دلم می خواد که شاید به نظر خیلی ها خیلی دمه دستی باشه…
خدا رو شکر می کنم
امروز در این ساعت هیچ چیز اضافه ای ندارم…
خودم هستم ، دست هایم و عشقم و چه چیزی از این لذت بخش تر که همین برایم کافیه کافی باشد !!!
[پاسخ]
پارک!
.
آن نیمکت پوشیده از برگ های پاییزی را یادت هست ؟
.
(بی ربط ، اما….)
[پاسخ]
دوست من سلام !
نمی دونم ، چرا و چطوری این وقت شب اومدم اینجا !
ولی مهم اینه که یه نفر هم اسم خودَم رو دیدم !
از بچگی خیلی کِیف می کردم ، وقتی که یه نفر هم اسم خودم رو می دیدم !
ولی در کل !
خیلی مزاحمت نمیشم !
فقط می خواستم یه ابراز وجودی کرده باشم !
با آرزوی قبولی طاعات و عبادات !
[پاسخ]
[پاسخ]
من نیمکت خیس برفی را به یاد دارم و پرتاب گوله های برفی ِ ۲۰۰ امتیازی
[پاسخ]
مث اینکه همه مسیح ها باحالن نه؟
[پاسخ]