نمی رقصانمت چون دودی آبی رنگ
برمیگردم، چشم میگذارم روی دیواری که پشتاش قایم میشدیم و سعی میکنم چیزی را بفهمم. چیزی را که نه شبیه من است، نه شبیه تو، و نه شبیه هیچ کدام از روزهایی که…
می دانی ؛ بعد سال ها امشب به یاد تمام روزهایی که گذشت سر کشیدم پیک شراب را … پک زدم به سیگاری که تلخی اش را هنوز مزه مزه می کنم زیر دندان شیرین خاطره…
-پیک اول تو بودی و عطر تنت ؛ همان عطری که وقتی سرم را فرو می کردم توی گودی گلویت چشم هایم را می بستم آرام آرام از بر می کردمش…من مست شراب نیستم…تنها عطر تو اینجا ! پیجیده توی سرم-
وقتی بعد از سالها ، سکوت می کنی خیلی زود فراموش میکنم قصه ی "سر به دار کردن آن سوار که می آمد" را…که من می خواندمش "معصوم پنجم"
بعد، دوباره خیلی زود همه چیز برمیگردد سر جای اولاش و میفهم که شاید دیگر حتا اینجا هم نباید…
-پیک دوم هیچ کس نیست…خدا سرش گرم کار دخترک است…حیران بوسه ی دزدیده شده بر دستان شیطان…و فواره ی خواهش بر چشمانم که می شود شوری دهانم-
…
بعد دوست دارم دنیا کوچک شود انقدر که دست چپم بزند بیرون و من بمانم و رویاهای بیست و سه سالگی ام
-پیک چهارم ؛ من در متن ؛ می خندم،می رقصم،بحبوحی یی از انجماد ؛نوک انگشتانم؛زیر پوست تنم؛توی رگ هام ؛توی سرم …زیر سقف آسمان؛سر می گردانم به بالا…حواست نیست؛پرت دخترک…پرت یک بوسه…هی هی !!! معصیت اینجاست ؛نوک انگشتانم؛زیر پوست تنم…-
بعد…بعدی نیست؛
.
.
.
.
.
.
وقتی نقطه از سر خط می شود من میمانم و سکوت و انگشتهایی که بوی سیگارهای نکشیده ی فردا میدهند…
خیالت تــــــــــــــــخت
ب.ب
یه ربعه دارم همین جوری این دونه هایی که پایین صفه می شینن و نگاه می کنم
.
.
.
.
.
کسی قرصی ندارد ؟
تزریق باخیالی کند برایم …
[پاسخ]
http://drop.io/masih32/asset/26707-fullsize-jpg
تو نگاه مرده چیه ؟
همون تو حرف منه !
[پاسخ]
یه متنی نوشتم بعد از این
شاید تو دهکده پستش کنم
[پاسخ]
لینک خرابه
[پاسخ]
مرسی ، اصلاح کردم .
[پاسخ]
در بخش ، تخت خالی برای هوشیاران نیست . بی خیالیت برای همه بهتر است انگار .
دیگر چه توفیری میکند ؟
وقتی برای خودم هم زندگی در بیهُشی است .
خاطراتت …
خنداهایت …
دستانت …
و…
عطر تنت را در مستی به یاد دارم . مرا با با خیالی چه کار ؟
[پاسخ]
بر که میگردم ، چشم که میگذارم ، یاد آن روز که میفتم …….
- پیک پنجم : برا ی همیشه بعدش را فراموش میکنم ، پاک میکنم .
تو هستی ، با من ، تو هستی بی من ، مهم این است که هستی ، تا این پیک پنجم ،
بودنت را با جان حفظ میکنم ، بودنت را می خواهم ، باقی را از گوشه گوشه ی زوایای ذهنم میشویم تا برای همیشه
لا اقل در مستیم
تو باشی و حضورت
تو باشی و سکوتت
تو باشی و ….
[پاسخ]
[پاسخ]
[پاسخ]
قرقره کردن این حرف ها راحت نیس
[پاسخ]
نمی رقصانمت چون دودی آبی رنگ
نمی لغزانمت بر خواب های مخمل ِ اندیشه یی ناچیز:
-حباب ِ خنده یی بی رنگ می ترکد به شب گرییدن ِ پاییز اگر در جویبار ِ تنگ،
وگر عشقی کز و امید با من نیست
درین تاریکی ِ نومید ساید سر به درگاهم-
[پاسخ]
نیستم ان گرد رقصان در فضا
کنده ای هستم که اینجا خوشترم
[پاسخ]
سلام … میبینم دوستان همه توی پارادوکس درونی گیر کردن.. مبسوط
.
به وب هر کی سر میزنم همش این شکلی شده
[پاسخ]
میوه بر شاخه شدم
سنگ پاره بر کف کودک
طلسم معجزتی مگر رهایی دهد از گزند خویشتنم
چنین که دست تطاول به خود گشاده منم
[پاسخ]
یه دنیا!
[پاسخ]
همیشه هیچ چیز سر جای خودش نیست…گاهی اوقات هم که هست،ما ناخودآگاه جابجایشان میکنیم…همیشه هیچکس نمی تواند بفهمد چه می گوییم…گاهی اوقات هم که می شود بفهمند،ما چیزی نمی گوییم…
.
.
“همیشه فاصله ای هست”
[پاسخ]