? would u run & never look back
۱٫تصورش را بکن ، انگار در دل سردابه یی تاریک سی و نه پله را پایین رفته باشی به جست و جوی آب حیات ، سی و نه پله ی کم عرض ، ناصاف ، لغزان.روی هر پله پایت سریده باشد بر سطح یخ زده و تاریک ،و هر بار نصفه جان شده باشی که مبادا سرنگون شوی به قعر سنگ و تاریکی.بعد وقتی رسیده ای به سی و نهمین پله همان جا خشکت زده باشد و اصلا به یاد نیاوری این همه راه را در دل ظلمات به جست و جوی چه آمده ای. به یاد نیاوری که همه آن سی و نه پله را آمده ای که برسی به آن چهلمین پله!
۲٫همه عمر از مسیر کج…
همه راه ها از مسیر کج…
خط راست خطی بود که فقط در کتاب هندسه بود
وردی که بره ها می خوانند
خیالت تــــــــــــــــخت
ب.ب
یه ربعه دارم همین جوری این دونه هایی که پایین صفه می شینن و نگاه می کنم
همین هیجانشه که عاشقشم دیگه !
[پاسخ]
بی بست ، بی بن بست !
اعتراف به اشتباه ، از بزرگترین کارهاست !
سکوت ِ گرگ ها ,
[پاسخ]
واقعن بعدش چی می شه !
یکی که تمام عمرشو از مسیر اشتباه می رفته ، حالا باید چی کار کنه ؟
.
چه ترسناک
[پاسخ]
میگن آدم اون لحظه که می خواد بمیره همه زندگیش از اول تا اخرش جلو چشماش میاد،خدا کنه جوری زندگی کنیم که دم مرگ وقتی فیلم زندگیمونو پخش من کنن از خودمون چندشمون نشه چون دیگه واقعن آخرشه…
به لب جوی نشین و گذر عمر ببین …
[پاسخ]
اینو ک خوندم ب نظرم خیلی اشنا اومد اسم کتاب ک دیدم یادم اوفتاد خودت بهم داده بودیش
[پاسخ]