سرد ِ سبز

گاهی آنچه درون ما می گذرد چنان عمیق است و ورای زبان که اگر زبان بچرخانی بیهوده گفته یی و هیچ نگفته یی…
خفقان کلمات درون ذهن ملتهب که خوره ی روح می شوند را چه باید کرد…؟ شلاق بی اعتمادی بر زبان روح زَن…ما تنها تر از آنیم که بشاید…
*گوشه ی این دفتر خط خورده برای تو-برای آینده-
**به نام تو :
چهره ی زرد مرا بین و مرا هیچ مگو
درد بی حد بنگر بهر خدا هیچ مگو
دلِ پر خون بنگر چشم چو جیحون بنگر
هر چه بینی بگذر چون و چرا هیچ مگو
دی خیال تو بیامد به درِ خانه ی دل
در بزد گفت بیا در بگشا هیچ مگو
دست خود را بگزیدم که فغان از غم تو
گفت من آن توام دست مخا هیچ مگو…
پ.ن :”"دلتنگم”"
پ.ن۱: بعد کلی تقلا تو بازار سیاه کتاب و پرس و جو از این و اون کتاب “شهید جاوید” و پیدا کردم(واقعا خواستن توانسته…)
حسین واقعی مظلوم مونده…از خودم شرمنده ام.
پ.ن۲: “پاک شد ! ”
پ.ن۳: تقوا تقوا تقوا تقوا تقوا تقوا تقوا تقوا خوبه !
پ.ن۴:از هر طرف که رفتم جز وحشتم نیافزود/زنهار از این بیابان وین راه بینهایت
یا
در مرز نگاه من از هر سو دیوارها بلند؛دیوارها چون نو میدی بلند است….
پ.ن۵:اللهم انی اَسَلُکَ الاَمان یَومَ لا یَنْفَعُ مالُ و لا بَنون اِلا مَن عَطی الله بِقَلبٍ سَلیمْ
وَ اَسَلُکَ الاَمانْ یَومَ یُعرَفُ المُجْرِمونَ بِسیماهُم
اَللهمَ اِنّی اَسَلُکَ الاَمان….
.
.
.
.
خیالت تــــــــــــــــخت
ب.ب
یه ربعه دارم همین جوری این دونه هایی که پایین صفه می شینن و نگاه می کنم
نازی
نازی
نازی
در درون صفحه ی شطرنج
سیاه و سفید کنار همند
[پاسخ]
خیلی چسبید.منم چند وقت این مشکلو دارم
[پاسخ]
آن کیســـت اندر راه دل، کـــو را نباشـــد آه دل
کار آنکسی دارد که او غرقــــابهی آن آه شـد
چون غرق دریا میشود، دریاش بر سر مینهد
چون یوسف چاهی که او از چاه سوی جاه شد
[پاسخ]
گفت آنچه یافت می نشود آنم آرزوست…
نمیدونم چرا ولی اولین چیزی که به ذهنم اومد این بود
[پاسخ]
خدایی کتاب تا ته خوندی ؟
[پاسخ]