بد دزد زد
کمتر از یک ساعت پیش وقتی از خونۀ مرتضی اومدم بیرون و نشستم تو ماشین که بیام سمت خونه احساس کردم صدای بیرون خیلی واضح میاد تو ماشین، وقتی برگشتم عقب دیدم شیشۀ عقب سمت کمک راننده خورد شده و ریخته رو صندلی، در داشبورد هم باز بود و کیف پول و پنل ضبط توش نبود. این جریان بالاتر از پارک وی دقیقاً کنار خیابون ولی عصر که همیشه ملت در حال بالا و پایین کردن هستن اتفاق افتاد ! اونم شب جمعه … خیلی سریع چیزای با ارزشی که توی کیف پولم بود مرور کردم. دیروز خیلی اتفاقی کارت بنزین رو گذاشته بودم توی آفتابگیر ماشین و هر چی پول توی کیف پولم بود به یکی از دوستام قرض داده بودم. کارت دانشجویی و کارت بانک ملت و ملی توش بود که مهم نیست زیاد ولی یه دست بند قرمز که NA2 داده بود و تقریباً شش ماه دور دستم بود و باهاش کلی خاطره داشتم و یه خط یادگاری روی یه تیکۀ کاغذ که قرار ملاقات ده سال بعدمون بود هم توی کیف پولم بود… همونا کافی بود برای اینکه چشمم رو ببندم و سرم رو بذارم رو فرمون و یک دقیقه به هیچی فکر نکنم… انقدر سنگینیه دزدیده شدن اون تیکه کاغذ روم فشار اورده که الان زنگ زدم به دوستم که باید همین الان برام دوباره بنویستش !
پ . ن ۱ : دزد داستان بیشتر به من لطمه زد تا اینکه به خودش سود یرسونه. توی کنسول وسط ماشین سی هزار تومن پول زبون بسته افتاده بود و این حرکت دزده که بیاد خاطراتو بدزده به نظرم غیر حرفه ای بود.
پ . ن ۲ : دزد داستان دومین کسیه که حتماً اون دنیا باهاش صحبت و حساب کتاب می کنم.
پ . ن ۳ : دزدی بد است. دزدی خاطرات بدتر.
خیالت تــــــــــــــــخت
ب.ب
یه ربعه دارم همین جوری این دونه هایی که پایین صفه می شینن و نگاه می کنم
فدا سرت![[kiss]](http://blog.masih32.com/wp-includes/images/smilies/smileys76.gif)
دست خدا رو ببیــــــــــــــــــــن
[پاسخ]
ندیدیم هنوز
[پاسخ]
گوشتو بیار پ َ
[پاسخ]
چه دستای با نمکی داره !
[پاسخ]
[پاسخ]
از دزدیده شدن اون بند قرمز و اون تیکه کاغذ خیلی خیلی ناراحت شدم
.
از اینکه کادوم به دردت خورد خیلی خیلی خوشحال
[پاسخ]
دیدی مریم …
خدا خواست که کیف پولی که حسن خریده دزد ببره کیف پولی که خانومش خریده دستم باشه . فقط می ترسم اینم دزد بزنه
[پاسخ]
این همونه یا نسخه تقلبیش اومده ؟!!
[پاسخ]
کادوی مریم چی بوده؟
هان؟
نازی
دیشب داغون بود
داشتم میرسوندمش هی داشت فش میداد به در و دیوار
[پاسخ]
کیف پول !
بابا بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی خبال
ضرر به جونش نخوره
[پاسخ]
اتفاقاََ منم چند روزیه می بینمش خیلی داغونه
مدام از مرگ و پوچی صحبت می کنه
بد و بی راه می گه به زندگی و آخرت که بیا و ببین
نازی مسی خیلی داغونه
داره له می شششه این روزا
حواست بهش باشه
…
[پاسخ]
خودمم چند روزه فهمیدم![[Worried]](http://blog.masih32.com/wp-includes/images/smilies/smileys.gif)
تو رو خدا تنهاش نذارین
[پاسخ]
چـــــــــــــــــــــــــی میگی
من فقط رو پل همت گفتم ” زندگی همینه دیگه ”
مرده شور
[پاسخ]
وقتی نبودی،
دزد خانمان را برد
مرا ببخش … در خواب تو بودم !
خیلی بده
چون واسه خودمم پیش اومده
ولی با نازی موافقم
کپی
پِیست
[پاسخ]
همیشه با یه شعر به جا !
[پاسخ]
این اتفاق دقیقاً هفته ی پیش برای من افتاد…
کاملاً درک می کنم! البته من ضرر خاطراتی نکردم،ضرر مالی سنگین کردم!
[پاسخ]
چقدر ؟
[پاسخ]
۴۰۰-۵۰۰ تومن،پول زور بود واقعاً!
فکر نمیکردم خود ماشینم اینقد بیارزه
[پاسخ]
چقــــــــــــــدر دلم برات تنگ شد یهو![[Love]](http://blog.masih32.com/wp-includes/images/smilies/smileys73.gif)
یاد قیافه ی ریلکس و بی خیالت که می افتم انرژی می گیرما
عسل وکالت این چیزام داره
[پاسخ]
قربونت برم!
من همیشه دلم برات میتنگه.
.
آره،مشکل اینه که همه گول اسمشو میخورن
[پاسخ]
یعنی دیگه با ما نمیا صبونه ؟
[پاسخ]
من توی هر شرایطی اگه بهم بگین پایه می باشم!
[پاسخ]
عسل خانوم یه دونه باشــ ٍ ی
[پاسخ]
[پاسخ]
[
[پاسخ]
کفشای سفید پاشه؟
[پاسخ]
بابایی گلم
یه هو!!!!
فدای سرت!!!!
اگه بخوای من حاضرم با خط خرچنگ غورباقه ام واست بنویسم!!!!
کلی دلم واسه تو و ننه مون! تنگ شده
[پاسخ]
ما سر جامونیم آقا جون
.
برا هر کی دلت تنگ میشه زنگ بزن به یارو بگو یارو کجایی ؟ هر جا بود تو برو ببینش !
[پاسخ]
[پاسخ]
اگه جوابی ازتون دریافت میکردم که غمی نداشتم!!!!
[پاسخ]
گرچه خاطره ها گم نمیشن..
ولی
موافقم
هستند چیزایی که ارزش معنوی شون و خاطره ای که با خودشون حمل میکنن انقدری هست که خیلی یه !!
[پاسخ]
[پاسخ]
ای وایــــــــــــ
خدا بزنتش
یه جوری که بفهمه از کجا و در چه مورد
دزد حاضر نیست
خدا رو شکر که بز حاضره
هنوز واسه خاطره و خاطره سازی وقت زیاده
خدا حفظــــــــــــــــــــــــــــــــــــــش کنه
.
[پاسخ]
یه مثبت برا قسمت آخر حرفت
[پاسخ]
فدای یک تار موت …
[پاسخ]
از کیسه خلیفه دیگه ؟![[Laughing]](http://blog.masih32.com/wp-includes/images/smilies/smileys4.gif)
راستی شاد می شم می بینم اینجا می آیی هنوز داداش جان !
[پاسخ]
همیشه میام …
یه جورایی با خودم لج کردم و تو نت فقط از دور فقط نگاه می کنم .
[پاسخ]
با یکی الکی الکی یه بحث راه انداختم ، فقط واسه اینکه فِیسش شبیه تو بود !![[Big grin]](http://blog.masih32.com/wp-includes/images/smilies/smileys69.gif)
خوبی؟
سعادت دیدار خودتونو نداریم ، با مشابهتون ، توهمتونو میزنیم
[پاسخ]
شاید بتونم درکت کنم … آخه…
منم یادگاری های که دارم رو قد جونم دوست دارم….
از دزد ها هم متنفرم….
اما خوش بحال تو …. آخه دوباره نوشته !!!
[پاسخ]
تش اشکمو در آوردی محسن …
[پاسخ]
زیاد سخت نگیر ، بده یکی دیگه بنویسه .
فرق چندانی نداره .
[پاسخ]
تو خیایون ولی عصر ، شب جمعه ، با کلی آدم …
شاید…
هیچی .
- دزدش یحتمل شاعر بوده ، یا عاشق ، که پولو ندیده و جاش خاطراتو .
[پاسخ]
یادش به خیر اون موقع که اوستای سه نقطه گذاشتن بودم ! حالا فک کنم شما شدی اوستا . اس ام اس هم میدی همینجوریه :
گاهی …
بیخیال !
.
.
.
.
ببین ندا …
بیخیال !
[پاسخ]
چون یا نباید گفت ، یا بهتره که نگفت ، یا بهتره پر کردن جای خالی رو به مخاطب پاس بدی یا کلا فازش …
بیخیال !
[پاسخ]
مثه اون دزدی که چیپ ستی که با کلی ذوق و خاطره و البته دردسر ساخته بودم ، صبح مسابقه ازم زد !
اما جالبه که من میدونم کیه و …
[پاسخ]
زدی ضربتی ، ضربتی نوش کن .
[پاسخ]
سعدی به روزگاران ، مهری نشسته بر دل …………………..بیرون نمی توان کرد ، الا به روزگاران
[پاسخ]
eeeee
toam hezar shayado bayad ? mibini yani ??
hala chera biroon kard ?:|
[پاسخ]
نه ، از دیدن آدمای افسرده و اینا خوشم نمیاد ! اینو پایینه صفحه تقویمم نبشته بود ! P:
همیشه باید آماده بود ، شاید لازم شد !!!
[پاسخ]
سلام
به یه بازی وبلاگی دعوت شدی
[پاسخ]
دلم تنگ شده بود واسه اینجا __________
[پاسخ]